خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

شجاعت عثمان در جنگ احد

همیشه وقتی قصد داریم از خصوصیات یک رهبر و پیشوا سخن به میان آوریم اولین خصلت ممتاز یک رهبر را شجا عت وی در عرصه های مختلف میشماریم حال اگر ملتی با وجود افرادی لایق و کارآمد، آنها را رها کرده و به سراغ دیگری رفتند نشان از اوج بی فکری آنها ست و بی فکر تر کسانی خواهند بود که بعد از گذت سالیان دراز نه تنها از انتخاب اشتباه پیشینیانشان درس عبرت نگرفتند بلکه هنوز سنگ آن نارهبران نالایق را به سینه میزنند در این پست برآنیم که به نقل یکی از این نمونه ها بپردازیم:

صحبت در اطراف جنگ احد و چرایی شکست مسلمانان در آن جنگ فراوان است ولی در این بین رفتار برخی از صحابه در این جنگ حایز اهمیت است چرا که تنها چند سال بعد همین افراد عامل انحطاط بخش عظیمی از مسلمین شدند یکی از این افراد عثمان بن عفان خلیفه و جانشین عمر بن الخطاب است که به محض مطلع شدن از احتمال شکست در جنگ تنها کاری که انجام داد فرار بود !! و ای کاش تنها یک فرار عادی بود مثل بقیه افراد ضعیف الایمان، ولی این فرار سه روز به طول انجامید و به نوعی رکورد شکنی ترس در بین اصحاب پیامبر بود. فخر رازی از بزرگان عمریون در این باره می نویسد:

از جمله افراد فراری عثمان بن عفان و دو نفر دیگر از انصار بودند که به سوی کوه جلعب فرار کردند و تا سه روز نیز در آنجا ماندند و بعد به سوی پیامبر بازگشتند(1)

البته بزرگان دیگری از عمریون نیز این واقعه را نقل کرده اند با این تفاوت که وقتی عثمان به نزد پیامبر بازگشت، حضرت به او فرمودند: به چه سرزمین دوری!!!! رفته بودی.(2)

شاید این زیباترین کنایه ای باشد که پیامبر، عثمان را بوسیله آن مذمت کردند حال با خواندن چنین داستانی آنهم به نقل خود عمریون آیا سزاست که مقام خلافت نبوی را به همچون عثمان شجاعی واگذاریم؟

——————————————————-

لینک مرتبط:

غیرت عثمان در کلام عثمانیون

شناخت چهره واقعی عثمان

——————————————————-

1) تفسیر کبیر فخر رازی، ج9، ص 42، چاپ دارالکتب العلمیه

2) به عنوان نمونه رجوع کنید به منابع زیر:

- جامع البيان عن تأويل آي القرآن (طبری، 310ق)، ج 4، ص 145، ناشر: دار الفكر

- تاريخ الطبري، ج 2، ص 69، ناشر: دار الكتب العلمية

- أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 4، ص 63، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي

- السيرة النبوية، ج 3، ص 55 ؛

- المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية، ج 17، ص 347، تحقيق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزيز الشتري، ناشر: دار العاصمة/ دار الغيث

- الاستيعاب في معرفة الأصحاب، ج 3، ص 1074، تحقيق علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل

- الوافي بالوفيات، ج 20، ص 61، تحقيق: أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى، ناشر: دار إحياء التراث

- البداية والنهاية، ج 4، ص 28 29،، ناشر: مكتبة المعارف

روز دحو الارض

روز دحو الارض یا به عبارتی روز «تولد زمین» مصادف با 25 ذی القعده می باشد که دارای اعمال و ادعیه مختلفی نیز می باشد که در کتاب شریف مفاتیح الجنان می توانید با اعمال این روز آشنا شوید ولی نکته جالبی در ادعیه این روز وجود دارد که دیدم بد نیست متذکر شوم.

دعایی است که خواندنش در چنین روزی مستحب است و مناسبت عجیبی با وبلاگ ما دارد و معانی قابل تاملی نیز دارد در فرازی از این دعا که در مفاتیح نیز نقل شده چنین می خوانیم :

**اَللّهُمَّ وَالْعَنْ جَبابِرَهَ الاْوَّلینَ وَالاَّْخِرینَ وَبِحُقوُقِ اَوْلِیآئِکَ الْمُسْتَاْثِرینَ اَللّهُمَّ وَاقْصِمْ دَعآئِمَهُمْ

خدایا لعنت کن سرکشان اولین و آخرین را و آنانکه به حقوق دوستان برگزیده ات تجاوز و تعدّى کردند خدایا پایه هاى حکومتشان را در هم شکن

وَاَهْلِکْ اَشْیاعَهُمْ وَعامِلَهُمْ وَعَجِّلْ مَهالِکَهُمْ وَاسْلُبْهُمْ مَمالِکَهُمْ وَضَیِّقْ عَلَیْهِمْ مَسالِکَهُمْ وَ

و پیروان و عمّالشان را نابود گردان و به هلاکتشان تعجیل کن و مملکتهاشان را از ایشان بگیر و راهها را بر ایشان تنگ فرما

الْعَنْ مُساهِمَهُمْ وَمُشارِکَهُمْ اَللّهُمَّ وَعَجِّلْ فَرَجَ اَوْلِیآئِکَ وَارْدُدْ عَلَیْهِمْ مَظالِمَهُمْ وَاَظْهِرْ بِالْحَقِّ قاَّئِمَهُمْ

و لعنت کن آنانکه با ایشان سهیم و شریک هستند خدایا شتاب کن در فرج دوستانت و حقوق از دست رفته شان را به آنها باز گردان و قائمشان را به حق ظاهر گردان

وَاجْعَلْهُ لِدینِکَ مُنْتَصِراً وَبِاَمْرِکَ فى اَعْدآئِکَ مُؤْتَمِراً.

و یارى ستاننده دینت و فرمانرواى در میان دشمنانت قرارش ده.


همانطور که در این فراز از دعای شریف توجه کردید ابتدا لعن به دشمنان اهل بیت صورت می گیرد و بعد دعای برای فرج حضرت صاحب الامر صورت می گیرد شاید در نگاه اول این مطلب مهمی نباشد ولی وقتی دو روایت مختلف را در مورد ظهور حضرت صاحب الامر بررسی کنیم این فراز از دعای شریف برای ما روشن تر شده، قابل هضم تر می شود.

روایت اول: در کتب مختلف و معتبر شیعه نقل شده اولین کاری که امام زمان بعد از ظهور در مدینه انجام می دهند زنده ساختن و آتش زدن جنازه عمر و ابابکر است(1) و بعد از آن عایشه ملعونه را زنده می سازند و به او حد جاری می سازند(2).

روایت دوم: در روایات مربوط به روز دحو الارض آمده که در چنین روزی امام زمان قیام خواهند نمود


با در نظر گرفتن این دو روایت و توجه به این دو روایت اخیر متوجه می شویم که این دعای شریف آماده سازی شیعه است برای عملیات مهمی که حضرت در روز اول ورود به مدینه انجام خواهند داد برای همین ابتدا با لعن دشمنان قلب و جان شیعه را به آتش می کشد و بعد از آن برای فرج حضرتش دعا می نماید…به امید آن روز.

اللهم عجل لولیک الفرج

——————-

(1) ر. ک : احتجاج، ص449 – اعلام الوری، ص435 – دلایل الامامه 242-257-297 – عیون اخبار الرضا، ج1، ص58 – کمال الدین، 253-377 – الهدایة الکبری 163-401 – ارشادالقلوب، ج2، ص285 – مشارق انوار الیقین 79 – و ده ها منبع دیگر.

(2) ر.ک : مختصر بصایر الدرجات، ص213 – مستدرک الوسایل، ج18، ص 92 – دلایل الامامه 485 – بحارالانوار، ج 22، ص242 – بحارالانوار، ج31، ص640 – بحارالانوار، ج 52، ص314 – بحارالانوار، ج76، ص103 – جامع الاحادیث الشیعه، ج25 ، 455  و ده ها منبع دیگر.


———————-

اشعار آتش زدن این دو ملعون:

می رسد سحر…

انتظار انتقام…

کی بگیری انتقام فاطمه؟

آرزوی انتقام

انتقام…

چه راحت دروغ میگیم

امروزه تو مملکت ما دروغ گفتن اینقدر عادی شده و معمولی که دیگه اصلا کسی از شنیدن دروغ تعجب هم نمیکنه ولی متاسفانه این دروغگوییها کم کم داره منجر میشه به نسبت دادن اراجیف به علمایی که قطعا از اون دروغها مبری هستند چند وقت پیش براتون دو نمونه از این دروغ گویی ها رو نقل کردم (اینجا و اینجا) ولی متاسفانه امروز دوباره به دروغ جدیدی برخوردم که متاسفانه باز شخصیت مرحوم آیت الله بهجت رو هدف گرفته جالب اینکه خود دروغ پرداز اشاره میکنه که منشاء دروغ پردازیش چیه.
در یکی از مقالات سایت الف اقای زهیر توکلی دو قصه رو به مرحوم آیت الله بهجت نسبت میده که دروغ بودن اون از فرسنگها فاصله روشن و هویداست نامبرده چنین نقل میکنه:

بهار سال 1373، بنده، پدرم (آقای احمد توکلی)، آقای مهندس محمود فرشیدی وزیر آموزش و پرورش دولت نهم و جناب آقای علی صفار، مدیر محترم مدرسه راهنمایی معلم در منطقه 2 تهران، به محضر شادروان آیت‌الله‌ بهجت مشرف شدیم. یکی از پرسش‌های مطرح شده آن جلسه و پاسخ آن مرد خدا، با بحث این نوشتار شدیداً مرتبط است. پدرم از ایشان پرسید: بنده در دانشگاه ناتینگهام انگلستان درس می‌خوانم. آنجا دانشجویان عرب که همه سنی هستند، از دانشگاه، فضایی برای اقامه‌ی نماز جماعت خواسته‌اند و دانشگاه نیز جایی را به آنها اختصاص داده است. بنده نماز اول وقت را پشت سر آنان به جماعت می‌خوانم. آیا اعاده نماز واجب است؟ مرحوم آیت‌الله بهجت فرمودند:‌ « نه تنها اعاده نماز واجب نیست، بلکه نماز خواندن پشت سر آنها، ثوابش از شمشیر زدن در رکاب رسول خدا در صف اول جنگ احد بیشتر است». سپس بعد از مکثی افزودند: «اگر ما شیعیان و امامانمان اینگونه عمل نمی‌کردیم، پنج شیعه آن‌روز اکنون صدوپنچاه میلیون شیعه نبود»

جالب این جاست که در رساله عملیه ایت الله بهجت دقیقا خلاف این مطلب نوشته شده نگاه کنید:

2626آیا اقتدا کردن به اهل تسنن به ویژه در ایام حج که نماز مغرب را پیش از وقت می خوانند، با این که مهر نمی گذارند و فاصله را رعایت نمی کنند جائز است؟ج – ماموم واجب است به وظیفه فرادا عمل کند، و اگر لازم است تقیه کند. حمد و سوره و لااقل حمد را به صورت آهسته بخواند، در غیر این صورت نماز را اعاده نماید.
2627اگر کسی به خاطر تقیه به امام جماعت سنی یا غیر عادل اقتدا کند باید نمازش را اعاده کند؟ ج – اگر حمد و سوره نمازهایش را و یا لااقل حمد آنها را – هر چند آهسته – نخوانده است باید نمازش را اعاده نماید.
2628 اگر دو امام جماعت باشند، یکی شیعه و فاسق و دیگری سنی و عادل، اقتدا به کدام یک از آن دو ارجح است؟ ج – اقتدای به هر کدام باشد باطل است.

با وجود چنین نظرات صریحی از ایشون شما باورتون میشه که این قصه از قول مرحوم آیت الله بهجت راست باشه؟ البته مقاله ایشون پر است از امثال این اخبار و اراجیف که قصد پرداختن به اونها رو ندارم گرچه با خوندن برخی پستهای همین وبلاگ ناخواسته جواب اون هم معلوم میشه ولی شاید سوال برای شما پیش اومده باشه که این همه دروغ گویی برای چه ؟ چه چیز مهمی اینجا وجود داره که از پسر اقای بهجت گرفته تا بقیه افراد اینقدر مایل هستند عقاید باطل خودشون رو به ایشون نسبت بدهند تا کسب وجهه و آبرویی باشد؟ جواب این سوال رو خود زهیر خان در مقاله اش داده اونجایی که میگه:

من این دو خبر را نقل کردم تا از سیره ی عالی همچون آیت الله بهجت دو مثال زده باشم، که همه، از مقدسین تا حزب‌اللهی‌های سیاسی، تا اهل معرفت و حتی آدم‌های به ظاهر لائیک در این کشور مرحوم بهجت را مرد خدا می‌دانند.

یادمون نره که  اسم این کار « استفاده ابزاری از اعتقادات مردم» هستش که از کثیف ترین اعمال این کره خاکی است.

فدک در فراز و نشیب

مجنون صفتیم و دم ز دلبر زده ایم

ما یک دلگان به سیم آخر زده ایم

دزدان فدک منافق و گمراهند

ما بوسه به خاک پای حیدر زده ایم


بعد نوشت: در مورد غصب فدک توسط خلفای غاصب زیاد گفته و نوشته شده و شما نیز زیاد خوانده و شنیده اید ولی به مناسبت شعر بالا مناسب دیدم که به معرفی یک کتاب مفید و مختصر در این زمینه بپردازم.

«فدک در فراز و نشیب» کتابی است که توسط علامه محقق حضرت ایت الله سید علی میلانی در پاسخ یک محقق سنی به رشته تحریر در آمده است مهمترین شناسه این کتاب اختصار و استفاده از منابع تماما سنی است.

این کتاب در چهار محور به بررسی ابحاث مختلف در مورد فدک میپردازد:

1-ماجرای فدک و غصب شدن آن توسط ابوبکر

2-نقد و بررسی حدیث جعلی و انحصاری ابوبکر مبنی بر ارث نگذاشتن پیامبران

3-نگرش حضرت فاطمه زهرا نسبت به غاصبین فدک

4-و در بخش اخر نیز به رفع چند شبهه میپردازد.

 

 

دریافت نسخه pdf با لینک مستقیم

دریافت نسخه pdf با لینک کمکی

مطالعه ان لاین کتاب

سایت آیت الله میلانی

شعله های همیشه

همانطور که قبلا در اینجا هم براتون گفته بودم یکی از مسلمات تاریخی «غضب حضرت زهرا بر ابوبکر»است یکی از کتبی که به بررسی این مساله پرداخته است کتاب بسیار زیبای شعله های همیشه تالیف محقق ارجمند آقای علی لباف است که به بررسی تفصیلی اسناد غضب حضرت زهرا بر ابوبکر پرداخته است که در این کتاب زیبا 18 سند مختلف را بررسی میکند و بعد نیز به بررسی اهداف نقل این احادیث در کتب اهل سنت پرداخته است این کتاب زیبا رو میتونید از لینک زیر دریافت کنید

 

 

لینک دانلود این کتاب در سایت منبع

لینک کمکی دانلود نسخه pdf

سایت منبع

 

برای دیدن تصویر در اندازه اصلی اینجا را کلیک کنید.

قبل نوشت:این داستان واقعی است….

آخرین لحظات عمر عثمان داشت رقم می خورد صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله طاقت از دست داده تصمیم به قتل وی گرفته بودند به خصوص که عایشه نیز آنها را بر این امر تشویق میکرد در این بین فردی به نام «سودان بن حمران» توانست به داخل خانه عثمان نفوذ کند تا این غائله را ختم کند درست هنگامی که وی قصد حمله به عثمان را داشت همسر عثمان به نام «عائله» خویش را سپر عثمان نموده قصد داشت مانع قتل او شود ولی سودان به او نیز رحم نکرد و انگشتان دست او را قطع کرد و در همین حین دستی به باسن نائله زد و گفت:

عجب باسن بزرگی!!!!!

در اینجا بود که عثمان

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

هیچ کار خاصی انجام نداد و حتی اعتراضی هم به سودان ننمود و بدون عکس العمل خاصی منتظر شد تا ببیند سودان چه میکند و البته سودان عثمان را نیز کشت.

به نظر شما آیا می توان چنین کسی را خلیفه رسول خدا و حافظ جان و ناموس مسلمین دانست؟ کسی که نسبت به ناموس خویش هم بی اهمیت است؟؟

پی نوشت: این داستان بر اساس منابع خود عثمانیون تنظیم شده برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به:

الفتنه و وقعه الجمل – سیف بن عمر الضبی – ص 72 – 73// تاریخ طبری – ابن جریر طبری – ج 3 ص 421 //البدایه و النهایه – ابن کثیر دمشقی سلفی – ج 7 ص 210//  الکامل فی التاریخ – ابن اثیر جزری – ج 3 ص 178 //تاریخ مدینه دمشق – ابن عساکر شافعی – ج 39 ص 439

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.